عبد المحمد آيتى
320
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
بر آنان پيروز شد و آنها را منهزم ساخت و تا دو روز مسافت به بغداد بر عقب برفت و از آنجا بر دقوق تاخت . در اين حال خبر فرارسيدن لشكر اربيل بيامد . سلطان ناگهان بر سر آنان تاخت و مظفر الدين را بگرفت و سپس ببخشيد . مظفر الدين از كرده پشيمان شد . سلطان او را خلعت داده اجازهء بازگشت فرمود . او نيز هدايايى گران تقديم كرد . سلطان از آنجا عازم آذربايجان شد . اتابك ازبك خان كه حاكم آنجا بود بگريخت و ملكه دختر سلطان طغرل را كه زن او بود در تبريز بگذاشت . سلطان شهر را محاصره كرد . ملكه دانست كه با او برنيايد ، در خفا كس فرستاد و طلاقنامهء خود را به سلطان بنمود و درخواست كرد كه سلطان اجازه دهد تا او به نخجوان رود و سلطان نيز به آنجا آيد تا با هم عقد ازدواج بندند سلطان بپذيرفت و نشانه را انگشترى بفرستاد . ملكه را با خيل و حشم اجازهء خروج داد در اواخر سال 622 به تبريز درآمد . اهالى و اعيان جانافشانى كردند . پس به نخجوان رفت و ملكه را به نكاح خود درآورد و اتابك در قلعهء النجه بدين شكنجه و غصه جان تسليم كرد . فتح گرج كافران گرج به طمع تصرف آذربايجان با سى هزار لشكرى حركت كردند . سلطان با ايشان مقابله نمود و خلق كثيرى بقتل آورد و سرداران ايشان شلوه و ايوانى را اسير گرفت و سپس خلعت داد و آزاد ساخت تا در تصرف باقى سرزمين رهنمون باشند . ارجاس حاكم آن ممالك بود با او قرار نهادند تا سلطان را در درهء ماسكان فرو گيرند . سلطان را از اين معنى آگاه ساختند . فرمود تا جهت امتحان ، شلوه و ايوانى را حاضر كردند . چون به مكر خود اقرار كردند فرمان سياستشان را داد پس شلوه را به دست خود كشت و ايوانى را براى كشتن به خاصان خود سپرد . آنگاه با لشكر برنشست و در آن راههاى دشوار روان شد و جنگى كرد كه در تواريخ مانند آن مسطور نيست تا بر آنان غلبه يافت و صومعههاى تفليس را به مساجد بدل نمود . در خلال اين احوال خبر دادند كه براق حاجب به هوس تصرف عراق عصيان كرده است سلطان با خواص و امراء مدت هفده روز از تفليس به حدود كرمان راند . براق حاجب ناچار با هدايا و تحف پيش آمد و از آن انديشه تبرا نمود . سلطان به اصفهان شد و شوكت او در جهان شهرت يافت چنان كه كمال الدين اسماعيل گويد :